کد خبر : 41142
تاریخ انتشار : شنبه 25 بهمن 1404

توطئه های انگلیس و برآمدن پهلوی

توطئه های انگلیس و برآمدن پهلوی

سالهای پیدایش حکومت پهلوی اول در ایران، یکی از نقاط عطف تاریخ معاصر کشور است که بی‌تردید در بستر رقابت‌های کهنه‌ و دیرپای دو قدرت بزرگ آن زمان، یعنی روسیه و انگلیس، شکل گرفت.

به گزارش آی نیوز ، برای درک این سالها و چگونگی رویداد کودتای انگلیسی و ظهور رضاخان، باید به سال‌های پایانی جنگ جهانی اول و خلأ قدرت ناشی از انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ در روسیه نگریست. این انقلاب، روسیه تزاری را که قرن‌ها رقیب سنتی انگلیس در ایران بود، برای مدتی از صحنه قدرت در این کشور حذف کرد و فرصتی استثنایی را برای بریتانیا فراهم آورد تا نفوذ خود را به تنهایی در تمامیت ارضی ایران گسترش دهد.

انگلیس که پیش از این در قرارداد ۱۹۰۷ میلادی (۱۲۸۶ شمسی) ایران را به مناطق نفوذ خود و روسیه تقسیم کرده بود، پس از خروج رقیب، تلاش کرد تا با انعقاد قرارداد ۱۹۱۹ عملاً ایران را به کشوری تحت الحمایه خود تبدیل کند.

این قرارداد که با هدف تثبیت سلطه همه‌جانبه نظامی، مالی و اقتصادی انگلیس طراحی شده بود، با مخالفت شدید افکار عمومی، روشنفکران و برخی از رجال سیاسی، قدرتهای محلی مخالف انگلیس و نیز وضعیت ناشی از عدم تمرکز قدرت در ایران مواجه شد و به سرانجام نرسید .

با این حال، انگلیسی‌ها از هدف خود دست نکشیدند و به دنبال راه‌حلی جدید و مؤثرتر برای تأمین منافع خود در ایران گشتند.

در این شرایط، تهدید جدیدی به نام بلشویسم از شمال که رقیب جدی برای استعمار انگیز حساب می شد، نگرانی‌های انگلیس را دوچندان کرد. دولت نوپای شوروی که پس از انقلاب اکتبر اعلام کرده بود قراردادهای استعماری تزاری را لغو می‌کند، با حمله به انزلی در سال ۱۲۹۹ شمسی و حمایت از جمهوری شورایی گیلان به رهبری میرزا کوچک خان جنگلی، به وضوح نشان داد که قصد نفوذ در شمال ایران و صدور انقلاب خود را دارد .

از نظر انگلیس، ایران نه تنها به عنوان دژی در برابر کمونیسم اهمیت حیاتی داشت، بلکه به دلیل هم‌مرزی با هندوستان (مهم‌ترین مستعمره بریتانیا) و نیز دارا بودن منابع عظیم نفت، هرگونه بی‌ثباتی یا گرایش به شوروی در آن، برای انگلستان فاجعه‌بار بود.

به این ترتیب، انگلیسی‌ها به این نتیجه رسیدند که ایجاد یک دولت مرکزی اقتدارگرا و یکپارچه در ایران، که بتواند امنیت و ثبات را برقرار کرده و مانع نفوذ بلشویسم شود، بهترین گزینه برای حفظ منافعشان است. برای این منظور، شخصی مانند رضاخان میرپنج، فرمانده بخشی از قزاقخانه که در جریان همکاری‌های نظامی با نیروهای انگلیسی در شمال، شناسایی شده و قدرت و نفوذ خود را نشان داده بود، به عنوان گزینه‌ای مطلوب و قابل اعتماد شناسایی شد.

ژنرال آیرونساید،  فرمانده نیروهای انگلیسی در شمال ایران، با هموار کردن راه برای کودتا و تقویت رضاخان، نقشی کلیدی در این زمینه ایفا کرد.

سرانجام، کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ با طراحی و حمایت مالی و نظامی مستقیم انگلیس به اجرا درآمد . در این کودتا، ژنرال آیرونساید و افسران تحت امرش با هماهنگی سیدضیاءالدین طباطبایی (که بعداً نخست‌وزیر شد)، مسیر را برای ورود قوای قزاق به فرماندهی رضاخان به تهران هموار ساختند.

اسناد تاریخی، از جمله گزارش سفیر آمریکا در تهران، به وضوح از پرداخت پول به قزاق‌ها توسط انگلیس و هماهنگی‌های دقیق آن‌ها حکایت دارد.  جالب آنکه دولت شوروی که در ابتدا نگران این تحرکات بود، به تدریج با بهبود روابط خود با انگلیس و مشاهده قدرت‌یابی رضاخان، سیاست خود را تغییر داد و حتی بعدها به یکی از حامیان او تبدیل شد .

پس از موفقیت کودتا، انگلیسی‌ها به حمایت همه‌جانبه خود از رضاخان ادامه دادند. آن‌ها در مسیر انقراض سلسله قاجار و انتقال سلطنت به رضاخان، از هیچ کمکی دریغ نکردند و او را در سرکوب مخالفان داخلی و تثبیت قدرت یاری دادند.

بدین ترتیب، شطرنج استعمار در ایران با همکاری و سپس همگرایی دو رقیب دیرینه، روس و انگلیس، به نفع هر دو تمام شد: انگلیس با هزینه کمتر به اهداف خود در مهار کمونیسم و حفظ منافع نفتی و ژئوپلیتیک خود رسید و شوروی نیز با تثبیت مرزهای خود و بهره‌مندی از روابط تجاری با دولت جدید، از نفوذ بلشویکی در ایران که می‌توانست برایش هزینه‌آفرین باشد، صرف‌نظر کرد و عملاً با نظم نوین پهلوی کنار آمد.


ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 1 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.