آذربایجان در محاق فقر؛ روایتی از تبعیض و غفلت در واپسین سالهای پهلوی

اواخر دوره پهلوی در حالی به پایان رسید که شکاف عمیقی میان شعارهای مدرنیزاسیون و واقعیتهای تلخ اقتصادی در مناطق مختلف ایران نمایان شده بود.
آذربایجان، این خطه که روزگاری به عنوان یکی از قطبهای اقتصادی و فرهنگی کشور شناخته میشد، در اثر سیاستهای تمرکزگرایانه و تبعیضآمیز حکومت، به حاشیه رانده شد و فقر و محرومیت بر بسیاری از شهرها و روستاهای آن سایه افکند.
در سالهای پایانی حکومت پهلوی، آذربایجان که روزگاری قلب تپنده اقتصاد ایران بود، با بحران عمیقی در ساختار اقتصادی خود مواجه شد. سیاستهای توسعهای متمرکز بر پایتخت، به تدریج جایگاه تاریخی این منطقه در معادلات تجاری و صنعتی کشور را تضعیف کرد .
کارخانههای نیمهکاره یا تعطیل، بیکاری فزاینده و کاهش چشمگیر قدرت خرید، معیشت مردم را هدف قرار داده بود. بسیاری از کشاورزان و دامداران منطقه که در دوران رونق، تأمینکننده بخش مهمی از مواد غذایی کشور بودند، در اثر نبود حمایتهای دولتی و قیمتگذاریهای غیرعادلانه، توان ادامه حیات را از دست داده و راهی حاشیه شهرها یا مهاجرت اجباری به تهران شدند.
این وضعیت اسفناک در حالی بود که سرمایههای ملی برای توسعه پایتخت و چند شهر معدود دیگر سرازیر میشد و آذربایجان در محاق فراموشی به سر میبرد.
یکی از بارزترین مصادیق ظلم به آذربایجان در اواخر دوره پهلوی، تبعیض آشکار در توزیع امکانات زیربنایی و خدمات عمومی بود. تبریز که در دوران مشروطه به عنوان “دارالسلطنه” و دومین شهر پرجمعیت و مهم کشور پس از تهران محسوب میشد ، به تدریج از قافله توسعه جا ماند.
در حالی که تهران، اصفهان و شیراز از سرمایهگذاریهای کلان دولتی در زمینه راهسازی، ایجاد بیمارستانهای مدرن و دانشگاهها بهرهمند میشدند، شهرهای آذربایجان با حداقل امکانات و زیرساختهای فرسوده رها شده بودند.
این محرومیت، نه تنها کیفیت زندگی مردم را به شدت کاهش داد، بلکه مهاجرت نخبگان و نیروهای ماهر را از این منطقه تسریع کرد و چرخه عقبماندگی را تکمیل نمود. این سیاستها نشان میداد که حکومت پهلوی برای مردم آذربایجان، نقشی جز تأمینکننده منابع خام و نیروی کار ارزان قائل نبوده است .
اواخر دوره پهلوی برای کشاورزان و روستاییان آذربایجان که بخش عمده جمعیت منطقه را تشکیل میدادند، با فقر و ناامیدی همراه بود. اصلاحات ارضی که با اهداف تبلیغاتی آغاز شده بود، نه تنها به بهبود معیشت آنها نیانجامید، بلکه با تکهتکه شدن اراضی و ناکارآمدی نظام توزیع، بسیاری از کشاورزان خرده پا را با بدهی و ورشکستگی مواجه کرد.
در شهرها نیز کارگران ساده و کسبه کوچک که توان خرید اجناس گرانقیمت و گاه غیرضروری وارداتی را نداشتند، زیر بار تورم و گرانی روزافزون کمر خم کرده بودند. در این میان، دهها هزار کودک آذربایجانی به دلیل فقر خانوادهها از تحصیل بازمانده و به کار در کارگاههای کوچک یا خیابانها روی آوردند، صحنههایی که هرگز در آمارهای درخشان ارائهشده از سوی دربار دیده نمیشد.
فقر و محرومیت در آذربایجان اواخر دوره پهلوی، نه یک پدیده تصادفی، که نتیجه مستقیم سیاستهای ظالمانه و برنامهریزیشدهای بود که از ابتدای روی کار آمدن رضاخان علیه این منطقه اعمال شد.
رضاخان با کینهای عجیب نسبت به آذربایجانیها، خشنترین افسران خود را به عنوان استاندار به این منطقه میفرستاد و تبعیض و تحقیر را در حق مردمی روا میداشت که قرنها حافظان فرهنگ و تمدن این مرز و بوم بودند. این رویه در دوره محمدرضا پهلوی نیز ادامه یافت و با شدت بیشتری پیگیری شد. آذربایجان بهتدریج از جایگاه رفیع خود در معادلات قدرت و توسعه سقوط کرد و به منطقهای محروم و حاشیهای تبدیل شد .
این سقوط، نه بر اساس ناتوانی مردم منطقه، بلکه با طراحی و اجرای یک نظام تمرکزگرا و فاشیستی رقم خورد که هرگونه نقش مستقل و پیشرو از سوی آذربایجان را برنمیتابید. تقبیح این ظلم تاریخی، نه یک تعصب منطقهای، که یک ضرورت برای بازخوانی تاریخ و عبرتآموزی از آن دوران سیاه برای همه ایرانیان است.
برچسب ها :آذربایجان ، آذربایجان در محاق فقر ، آی نیوز ، پهلوی ، تبریز
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰